ميرزا احمد ميرزا خداوردى
172
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
بماند ، انشاءاللّه قضا [ و ] قدر او را بعد اليوم تفصيلا عرض خواهم نمود . بلى همان اسب را از پدرم ، خانم آغا گرفت جبرا داد به فرضعلى بگ ملعون و فرضعلى بيگ همان اسب پدرم را وقتى كه سوار مىشد و در ميان جماعت بوطهسر مىگفت : هر كه اسب دشمن را سوار بشود ، گويا زن دشمن « 1 » را سوار شده است . در حقيقت غيرت و حوصلهء پدرم اين حرف را قبول نكرد ، از خانم آغا رنجيدهخاطر گشت و كيفيت همان اسب را براى شما تفصيلا به خدمت شما عرض نمايم ، ملاحظه نماييد « 2 » آيا تقصير به گردن پدرم وارد مىشود و يا در گردن خانم آغا است ؟ بارى همان اسب را من بسته بوديم در زير طالار خودم و شب [ و ] روز به او خودم علف صلوف مىآوردم مىدادم و بسيار فربه و چاق شده بود . اتفاقا شبى بسيار تاريك در نزد اسب خودم خوابيده بودم به اين مضمون كه اسد إله بيگ كور و اعرج فرار كرده بود و چند نفر اوباش و اجلف همراه او رفته بودند و جماعت از خوف بىحسابى ايشان احتياط مىنمودند و شبها مالهاى خودشان را كشيك مىكشيدند . من هم به مثل آنها كشيك اسب خودم را مىكشيدم و چهار اطراف حصار بود ، بسيار محكم مىبود و يك بلط « 3 » رو به قبله داشتيم . شبها آن « 4 » بسته مىشد تا اينكه آن « 5 » را با دست و از نمىكرديد ، ممكن اندرون آمدن نداشت . ليكن در همسايگى « 6 » ما يك مردى بود ملا رجب [ نام . ] يك رأس ماده گاوى داشت ، بسيار دزد بود . در آن شب ديديم همان ماده گاو ملعون آمده است علف اسب ما را مىخورد . آن « 7 » را دوانيديم از بلط بيرون كرديم . آمديم در پهلوى اسب خود دراز شده و تفنگ خودم را در آغوش خودم گذاشته كشيك مىكشيديم . ديديم همان ماده گاو ملعون باز هم مىآيد . خلاصه او را به قرار هفت هشت دفعه از حياط « 8 » بيرون كرديم ، باز هم آمد ، اما اينقدر عقل من يارى كارى نمىكرد [ كه ] من همان بلط را با دست خودم مستحكم مىكنم ، اين ماده گاو باز هم مىآيد و اين [ گاو ]
--> ( 1 ) . در نسخه « دوشمن » . ( 2 ) . در نسخه « نمايد » . ( 3 ) . در زبان تالشى و گيلكى به دروازهاى گويند كه در روستاها در ورودى حياط منازل مىگذراند . ( 4 ) . در نسخه « او » . ( 5 ) . در نسخه « او » . ( 6 ) . در نسخه « همسايهگى » . ( 7 ) . در نسخه « او » . ( 8 ) . در نسخه « حيات » .